Saturday, February 24, 2007

افتخار ایران






افتخار من کسانی هستند که در راه دانش بشری قدم بر می دارند نه آ دمهایی که مدام ورد زبانشان نابودی و قتل و این ملت یا اون ملت هست

Sunday, February 11, 2007

BOMB ON IRAN



EXCELLENT POINT



At a farewell reception at Blair House for the retiring chief of protocol, Don Ensenat, who was President Bush's Yale roommate, the president shook hands with Washington Life Magazine's Soroush Shehabi. "I'm the grandson of one of the late Shah's ministers," said Soroush, "and I simply want to say one U.S. bomb on Iran and the regime we all despise will remain in power for another 20 or 30 years and 70 million Iranians will become radicalized."

"I know," President Bush answered.

"But does Vice President Cheney know?" asked Soroush.

President Bush chuckled and walked away.

فارسیش را اینجا بخونید

Friday, February 9, 2007

حوادث غیر مترقبه


با این فرمایش آقای رییس خیال حوادث غیر مترقبه راحت شد


گفتند که سیل آمده و زلزله با هم
اسباب نجات همگان نیست فراهم
آقای رییس دست به ریشش زد و فرمود
یعنی نشود مشکل ما حل به دعا هم

Monday, February 5, 2007

آی آدما آی آدما


















با الهام از خانم رامش و دکتر محمود احمدی نژاد

آی آدما آی آدما

منم میخام راهی بشم

برم به قدرت برسم

خدای آبادی بشم

***

دلم میخاد اونجا برم

که صندلیش بالا تره

خیال کنم خودم تکم

باقی دنیا منتره

***

منم میخام شعار بدم

ماست سر تغارمی دم

شیره بمالم سرتون

وعده به اون دیار بدم

***

شعار بدم تو سفره ها

نفت باشه و خامه باشه

دلم میخاد دور و برم

هزار تا عمامه باشه

***

آی آدمای ساده دل

منم میخام راهی بشم

برم به قله اتم

تو دریا شاه ماهی بشم

***

هاله نور کوچکی

دور سرم سبز بکنم

نگاه کنم به آینه ها

خوشگلی مو حظ بکنم

***

منم میخام داد بزنم

باغ فساد پسته ایه

حق مسلم شما

انرژی هسته ایه

***

آی آدما آی آدما

منم میخام راهی بشم

برم به قدرت برسم

تو دریا شاه ماهی بشم

Sunday, December 31, 2006

کفل دموکرات مهوش




















گاهی چشمم به شعر هایی میخورد که منقلبم میکنند. این یکی از اون شعرهاست که من آن را فوق العاده دوست دارم.

شاعر: رضا فرمند
کفل دموکرات مهوش

در پُروکُپ*، این بار تاریخی

در این بار، کز روح بزرگان کلمه سرشار است

دارم به تو می اندیشم مهوش

دارم به یادِ ارجمندِ تو می نوشم.



تو هَوَس‌کار بودی مهوش! همین!

و با رقص دست و سرین‌ات، هوس مردان را روشن می کردی.

تو تباهکار نبودی! تو ستمکار نبودی.

تو ریاکار نبودی! تو سیاهکار نبودی.

تو راههای زندگی را قُرُق نکرده بودی

تو دکانِ هزارنبش دین نگشوده بودی

و به زور به مردم کالاهای کهنه‌ی ایمان نمی فروختی

تو در چهارراههای آزادی، با گلوی اوباش عربده نمی کشیدی

تو هوس‌کار بودی! همین!



تو هرگز کسی را به دیدن رقص‌ات وانداشتی

و ترانه هایت را هرگز به زور به گوش مردم نخوراندی.

هر گز کسی را وانداشتی که بگوید که کفل تو زیباترینِ کفل هاست

هر گز کسی را وانداشتی که به کفل تو بگرود

تو هوس‌کار بودی. همین!

و کفل تو، دمکرات‌ترین کفل ها بود

چرا که هیچ کفلی را به زور نرقصاند.

و به هیچ کفلی توهین نکرد!

***

زور، وحشی است مهوش!

زور، چرکین است!

زور، نادان است!

زور بی پرنسیب است!

زور، خاستگاه همه‌ی تبهکاری هاست!

و تبهکاریِ ناب، در شکستن قلم هاست، در بستن دهان‌هاست.

و تبهکاریِ ناب، شلیک ایمان است؛

زندانی کردن زندگی‌ست!



تو خواهر آزادی بودی مهوش!

تو خواهر مهربانی بودی!

تو هرگز! هرگز! خوراک مردم را به پُرسش نخوراندی!

تو هرگز! هرگز! نوشاک مردم را به پُرسش نچشاندی!

تو هرگز! هرگز! پوشاک مردم را به گیره های پُرسش نیاویختی!

تو هرگز! هرگز! سخن های مردم را در روزنامه ها نبستی

تو به هیج کسی یک کلمه‌ی ناروا نگفتی

و در پارک ها و جشن ها در کمین شادی مردم ننشستی

تو حتی، توهین‌ کنندگان‌ات را به دادگاه نکشاندی

جوابشان را هم ندادی!

و با لبخندت، به دیدن نابسامانی هم رفتی.

تو خواهر آزداگی بودی مهوش

تو ماه بودی، ماه!

من اگر می توانستم در سایه‌ی لُمبرهای دمکراتِ تو می زیستم مهوش

تا در سایه‌ی پرچم های زور

اگر برای رقص سرین تو جایی نباشد

برای آزادی هم نخواهد بود مهوش



من با همه‌ی واژه هایم که خواهران تواند

یادت را می بوسم مهوش

دست و سرین گرامی‌ات را می بوسم

چه راست باشد! چه کج!



تهران اگر بزرگ شود

برای رقص کفل تو هم جا خواهد داشت.

کفل تو هرگز به روی زندگی مردم ننشست.

کفل تو هرگز نگفت که کفل نیست

کفل تو هرگز به کفل های دیگر پاپوش ندوخت.

کفل تو هرگز با خودش مسابقه نداد که بعد بگوید

همه به آن رای داده‌اند و بهترین کفل است

کفل تو هر گز به کفل های دیگر شاخشانه نکشید

و عکس‌اش را به زور به خوردِ چشم مردم نداد

تو دموکرات‌ترین کفل ها را داشتی مهوش!



من با همه‌ی واژه هایم که خواهران تواند

یاد‌ت را می بوسم مهوش

دست و سرین گرامی‌ات را می بوسم

چه راست باشد! چه کج!



سرین تو با درخشش‌اش همه‌ی حرف هایش را می زد

تو راستگوترین، اخلاقی‌ترین کفل ها را داشتی مهوش

تردامنان، تباه‌اندیشان

قربانیان اخلاق نادان

سرین‌ات را به زرورق هوس می پیچیدند و به خلوت می بردند

و در کوچه و بازار، ناسپاسانه محکوم‌ات می کردند

تو پاک‌ترین کفل ها را داشتی مهوش!

***

تو هیچ بدهکاری به اخلاق نداری مهوش!

سرین تو کفل های نه ساله به بغل هوس نفرستاد!

سرین تو هماغوشی را سنگسار نکرد!

سرین تو خوابگاه‌ِ مردم را به جستجوی گناه نگشت!

سرین تو در برابر همه، انگشت‌اش را بی شرمانه به باکرگی زنان نکشید!

سرین تو به راستی مهوش هچ‌یک ازاین کارها را نکرد!



من با همه‌ی واژه هایم که خواهران تواند

یادت را می بوسم مهوش

دست و سرین گرامی‌ات را می بوسم

چه راست باشد! چه کج!

و در شعرم، با سری افراشته

رقص‌ات را به صحنه می برم

و ترانه‌هایت را پخش می کنم.

*****************************************************

* Le Procope یکی از قدیمی‌ترین بار-رستوران های پاریس

واقع در اودئون. پاتوق بزرگترین نویسندگاه فرانسه

چون روسو، ولتر، بالزاک، هوگو، ورلن...



پاریس. ۲۶ ژوئیه ۲۰۰۴

FROZEN NIAGARA

Monday, December 25, 2006

پسا پسا پسا پسا پسا مدرنیسم -2






محمد حسن نجفی
شاعر پست مدرنیسم

1 - رورا

رورا !
دست ات را
بگذار
روی دست ام
ــ می خواهم تاخیر بشوم ــ

فکر میکنم منظور حسن جون به جایتاخیر تبخیر بوده. لهذا از رورا جان خواهش میکنیم ، التماس میکنیم که این کار را زودتر انجام بدهد.و


2 - در

دردا !
من ِ من
چکید
چون قطره ی
شک
خورشید نداشت
معنای ادامه
در جاده ی برف
ردّ پا شد
در در
دریای جزر و مدلول
ادرار من از نگاه زرد خورشید
مسدود گرفت

درمان انسداد ادرار به دلیل عفونت نگاه خورشید

کمی از نگاه سپید ماهتاب را گرفته در هاون احساس خوب میکوبیم، بعد نشادر فاجعه را میگذاریم در حمام تشنج خوب خیس بخورد سپس آن را با چند قاشِ هندوانه به نگاه سپید مهتاب کوبیده شده اضافه میکنیم (ارجح هست هندوانه از سوپر مارکت مهدی جان خریده شود) و در آخر این معجون باید در هوای هردم بیل بمونه تا خوب جا بیفته.و

چگونگی مصرف، روزی سه بار با قهقه به کمک قطره چکان در من ِ من بچکانید


3 – عقل سوراخ

تـندی ی رنگ قطار
قطره قطره
در گو
می چک چک چکد
ش چپ ریل .

این زبانه ی آتشی ست
که در شب خشک
به خاکستر
دلالت می
کند !

همه ی اینایی که گفتم یعنی :
تو یه گل سرخی
که به جرم یاس زودهنگام
دیر باران شده ای

این عنوان عقل سوراخ مال کسیه که این شعر و بافته یا مال کسیه که میگه به به ، به به عجب پنیریه یا مال من خواننده که گیجه ویجه گرفتم {مال بیسوادیه منه گمونم}، در ضمن این عنوان عقل سولاخ تا دیر باران نشده بذارند برا ی دیو ا نش نش نش نشون؛

از اینجا بود

.