Showing posts with label poems. Show all posts
Showing posts with label poems. Show all posts

Wednesday, June 13, 2007

کانديداي شعر برگزيده سال 2005















اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره



"When I born, I Black, when I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, when I scared, I Black,
When I sick, I Black, and when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, when you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, when you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored? ......."

وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،
وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم
...
و تو، آدم سفيد،
وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،
وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه،
آبي اي،
وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،
و وقتي مي ميري، خاکستري اي
...
و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟ .........

Monday, February 5, 2007

آی آدما آی آدما


















با الهام از خانم رامش و دکتر محمود احمدی نژاد

آی آدما آی آدما

منم میخام راهی بشم

برم به قدرت برسم

خدای آبادی بشم

***

دلم میخاد اونجا برم

که صندلیش بالا تره

خیال کنم خودم تکم

باقی دنیا منتره

***

منم میخام شعار بدم

ماست سر تغارمی دم

شیره بمالم سرتون

وعده به اون دیار بدم

***

شعار بدم تو سفره ها

نفت باشه و خامه باشه

دلم میخاد دور و برم

هزار تا عمامه باشه

***

آی آدمای ساده دل

منم میخام راهی بشم

برم به قله اتم

تو دریا شاه ماهی بشم

***

هاله نور کوچکی

دور سرم سبز بکنم

نگاه کنم به آینه ها

خوشگلی مو حظ بکنم

***

منم میخام داد بزنم

باغ فساد پسته ایه

حق مسلم شما

انرژی هسته ایه

***

آی آدما آی آدما

منم میخام راهی بشم

برم به قدرت برسم

تو دریا شاه ماهی بشم

Sunday, December 31, 2006

کفل دموکرات مهوش




















گاهی چشمم به شعر هایی میخورد که منقلبم میکنند. این یکی از اون شعرهاست که من آن را فوق العاده دوست دارم.

شاعر: رضا فرمند
کفل دموکرات مهوش

در پُروکُپ*، این بار تاریخی

در این بار، کز روح بزرگان کلمه سرشار است

دارم به تو می اندیشم مهوش

دارم به یادِ ارجمندِ تو می نوشم.



تو هَوَس‌کار بودی مهوش! همین!

و با رقص دست و سرین‌ات، هوس مردان را روشن می کردی.

تو تباهکار نبودی! تو ستمکار نبودی.

تو ریاکار نبودی! تو سیاهکار نبودی.

تو راههای زندگی را قُرُق نکرده بودی

تو دکانِ هزارنبش دین نگشوده بودی

و به زور به مردم کالاهای کهنه‌ی ایمان نمی فروختی

تو در چهارراههای آزادی، با گلوی اوباش عربده نمی کشیدی

تو هوس‌کار بودی! همین!



تو هرگز کسی را به دیدن رقص‌ات وانداشتی

و ترانه هایت را هرگز به زور به گوش مردم نخوراندی.

هر گز کسی را وانداشتی که بگوید که کفل تو زیباترینِ کفل هاست

هر گز کسی را وانداشتی که به کفل تو بگرود

تو هوس‌کار بودی. همین!

و کفل تو، دمکرات‌ترین کفل ها بود

چرا که هیچ کفلی را به زور نرقصاند.

و به هیچ کفلی توهین نکرد!

***

زور، وحشی است مهوش!

زور، چرکین است!

زور، نادان است!

زور بی پرنسیب است!

زور، خاستگاه همه‌ی تبهکاری هاست!

و تبهکاریِ ناب، در شکستن قلم هاست، در بستن دهان‌هاست.

و تبهکاریِ ناب، شلیک ایمان است؛

زندانی کردن زندگی‌ست!



تو خواهر آزادی بودی مهوش!

تو خواهر مهربانی بودی!

تو هرگز! هرگز! خوراک مردم را به پُرسش نخوراندی!

تو هرگز! هرگز! نوشاک مردم را به پُرسش نچشاندی!

تو هرگز! هرگز! پوشاک مردم را به گیره های پُرسش نیاویختی!

تو هرگز! هرگز! سخن های مردم را در روزنامه ها نبستی

تو به هیج کسی یک کلمه‌ی ناروا نگفتی

و در پارک ها و جشن ها در کمین شادی مردم ننشستی

تو حتی، توهین‌ کنندگان‌ات را به دادگاه نکشاندی

جوابشان را هم ندادی!

و با لبخندت، به دیدن نابسامانی هم رفتی.

تو خواهر آزداگی بودی مهوش

تو ماه بودی، ماه!

من اگر می توانستم در سایه‌ی لُمبرهای دمکراتِ تو می زیستم مهوش

تا در سایه‌ی پرچم های زور

اگر برای رقص سرین تو جایی نباشد

برای آزادی هم نخواهد بود مهوش



من با همه‌ی واژه هایم که خواهران تواند

یادت را می بوسم مهوش

دست و سرین گرامی‌ات را می بوسم

چه راست باشد! چه کج!



تهران اگر بزرگ شود

برای رقص کفل تو هم جا خواهد داشت.

کفل تو هرگز به روی زندگی مردم ننشست.

کفل تو هرگز نگفت که کفل نیست

کفل تو هرگز به کفل های دیگر پاپوش ندوخت.

کفل تو هرگز با خودش مسابقه نداد که بعد بگوید

همه به آن رای داده‌اند و بهترین کفل است

کفل تو هر گز به کفل های دیگر شاخشانه نکشید

و عکس‌اش را به زور به خوردِ چشم مردم نداد

تو دموکرات‌ترین کفل ها را داشتی مهوش!



من با همه‌ی واژه هایم که خواهران تواند

یاد‌ت را می بوسم مهوش

دست و سرین گرامی‌ات را می بوسم

چه راست باشد! چه کج!



سرین تو با درخشش‌اش همه‌ی حرف هایش را می زد

تو راستگوترین، اخلاقی‌ترین کفل ها را داشتی مهوش

تردامنان، تباه‌اندیشان

قربانیان اخلاق نادان

سرین‌ات را به زرورق هوس می پیچیدند و به خلوت می بردند

و در کوچه و بازار، ناسپاسانه محکوم‌ات می کردند

تو پاک‌ترین کفل ها را داشتی مهوش!

***

تو هیچ بدهکاری به اخلاق نداری مهوش!

سرین تو کفل های نه ساله به بغل هوس نفرستاد!

سرین تو هماغوشی را سنگسار نکرد!

سرین تو خوابگاه‌ِ مردم را به جستجوی گناه نگشت!

سرین تو در برابر همه، انگشت‌اش را بی شرمانه به باکرگی زنان نکشید!

سرین تو به راستی مهوش هچ‌یک ازاین کارها را نکرد!



من با همه‌ی واژه هایم که خواهران تواند

یادت را می بوسم مهوش

دست و سرین گرامی‌ات را می بوسم

چه راست باشد! چه کج!

و در شعرم، با سری افراشته

رقص‌ات را به صحنه می برم

و ترانه‌هایت را پخش می کنم.

*****************************************************

* Le Procope یکی از قدیمی‌ترین بار-رستوران های پاریس

واقع در اودئون. پاتوق بزرگترین نویسندگاه فرانسه

چون روسو، ولتر، بالزاک، هوگو، ورلن...



پاریس. ۲۶ ژوئیه ۲۰۰۴